نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٥/٩/٢٩
نظرات
  • خدا کند که بهار رسیدنش برسد
  • شب تولد چشمان روشنش برسد
  •  
  • چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز
  • به این امید که دستم به دامنش برسد
  •  
  • هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
  • که آن انارترین روز چیدنش برسد
  •  
  • چه سالها که درین دشت ، خوشه چین ماندم
  • که دست خالی شوقم به خرمنش برسد
  •  
  • بر این مشام و بر این جان چه میشود یارب!
  • نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
  •  
  • خدای من دل چشم انتظار من تا چند
  • به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟
  •  
  • چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن؟
  • خدا کند که از آن دور توسنش برسد

برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/۱٢/٥
نظرات

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

 شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند


برای آمدنت چند سال بایستی
در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟


نیامدی که ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند

سکوت آخر حرف من است چون بی تو
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/۱٢/٥
نظرات


از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه ی خشکیده می آید کسی

مثل عطر تازه ی تک جنگل باران زده
در سلام بادها پیچیده می آید کسی

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند
از شب ما روز را پرسیده می آید کسی


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/۸/۱٥
نظرات

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون

ما را کشانده است به اعجازی از جنون


هر روز در هوای تو پرواز می کنیم

هر روز می شویم چو خورشید ، سرنگون


تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد

شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون


این شعر هم ردیف غزل های چشم توست

زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٧/۳٠
نظرات

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

 

خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

 

برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم ، نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

 

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر ، نه غروب شد نیامدی



برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱
نظرات

سلام من به قرآن بر سر تو
سلام من به قبر مادر تو

اگر زائر شدی صحن نجف را
سلام من به بابا حیدر تو

اگر زائر شدی بین الحرم را
سلام من به جدّ اطهر تو

بگو از جانب من با حسینت
سلام من به خون پیکر تو

اگر رفتی کنار قبر عبّاس
سلام من به آن آب آور تو

شب احیا کند ناله سه ساله
پدر جان، کی بریده آن سر تو

اگر رفتی کنار قبر زینب
سلام من به آن چشم تر تو

به مشهد هم که رفتی یابن زهرا
بگو من هم بیایم در بر تو

خلاصه گویمت در بین سرداب
سلام من به سوز اطهر تو


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱
نظرات

ماهروی دامن زهرا هلولت دیدنی ست

خال زیبای به روی گونه ات بوسیدنی ست

خاک پایت توتیای چشمهایم یار من

دلبر هفت آسمان صاحب زمان دلدار من

عید یعنی دیدن سیمای زیبای شما

فطر یعنی عطر خاک زیر پاهای شما

باز قدر لیلة القدر خدا را باختم

آمدی پیشم نشستیُّ و تو را نشناختم

روزه دار فاطمه حتما ً دعایم کرده ای

گوش من پر بوده وَرنه تو صدایم کرده ای

جان زهرا یادگار حضرت حیدر بیا

این امانت را بگیر از دست این رهبر بیا

انقلاب ناب روح الله را تکمیل کن

عدل یعنی وصل تو آقای ما تعجیل کن

بی قرار وصل روی توست هر روز و شبم

چشم بر راه توهستم مثل بی بی زینبم


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱
نظرات

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا

مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

حَجّت قبول دلبر احرام بسته ام

ای کاش در دعایِ خودت جا کنی مرا

با گریه کردن این دلِ من زنده می شود

دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا

اسباب زحمتِ تو شده این گدا ، ولی

هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا

ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری

همراه خویش راهی صحرا کنی مرا

تو سفره دارِگریه ماه مُحَرّمی

چشمی پُر اشک می شود اعطا کنی مرا ؟

آقا قسم به چادر خاکی مادرت

خواهم شریک گریه ی زهرا کنی مرا

آیا شود که مثلِ شهیدان دمِ وصال

با رویِ غرق خون شده زیبا کنی مرا

بیت الحرام سینه زنان خاک کربلاست

دارم امید مُحرِم آنجا کنی مرا

همراه خویش زائر شش گوشه ام کنی

مسند نشین عرشِ مُعلّا کنی مرا


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱
نظرات

رفیق حادثه های به رنگ تقدیری

اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری

 

 در این رسانه ی دنیا میان برفک ها

نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری

 

 رسیده سن حضورت به سن نوح اما

شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری

 

هزار جمعۀ بی تو گذشته از عمرم

هزار سال پیاپی دچار تاخیری

 

شبیه کودک زاری شدم که در بازار...

تو دست گمشده ها را مگر نمی گیری


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢۱
نظرات

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
حاجت روا شوند هزاران هزارها

یکبار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها

از درد بی حساب فقط داد میزنم
آیا نمیرسند به تو این هوارها

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

دیگر برای تو صدقه رد نمیکنم
بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

یکبار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاده بارها

شب ها بدون آمدنت صبح می شوند
برگرد ای توسل شب زنده دارها


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/٢٠
نظرات

خوب است که عاشق جگری داشته باشد

آشفتگی بیشتری داشته باشد

حاجات بهانه است که ما اشک بریزیم

خوب است گدا چشم تری داشته باشد

پرواز من این است که یک کنج بیفتم

این بال بعید است پری داشته باشد

ای یار سفر کرده نگاه پر لطفت

وقتش شده بر ما نظری داشته باشد

گر سنگ دلم باز تعلق به تو دارم

هر کعبه ای باید حجری داشته باشد

سر می زنم آنقدر به در تا بگشایی

خوب است گدا هم هنری داشته باشد

از دور خودت دور مکن چند گدا را

خوب است که شه دور و بری داشته باشد

قبل از سفر آخرت ای دوست دلم را …

…بگذار به سویت سفری داشته باشد

انگار بنا نیست ببینم تو را .... پس

بگذار دلم یک خبری داشته باشد


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦
نظرات

یازده پله تا خدا رفتیم

یک قدم مانده دست و پا گم شد

یک قدم مانده بود،این دنیا

خوشه خوشه زمین گندم شد

رشته ها پنبه شد در این غفلت

ناگهان سمت خویش لغزیدیم

آنچه را که محال می خواندیم

در قنوت نماز خود دیدیم

قصه ها بافتیم پشت سرت

و به نام تو تا گلو خوردیم

خانه و اهل خانه را با هم

مثل ترکان بی پدر بردیم

طبق حکم شریعت اسلام

تاک را سهم تیشه می کردیم

آه و افسوس! جای خون شراب

خون انسان به شیشه می کردیم

بس که بد کرده ایم افتاده

نعش خوبی کف خیابان ها

تا به بام مراد خود برسیم

پا نهادیم روی انسان ها

پدرت نیست تا ببیند که

کشتن او چقدر آسان است

در صف هر نماز ما صدها

ابن ملجم هنوز پنهان است


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/۱٦
نظرات

منِ بیمار کجا, دیدن دلدار کجا

 مهِ کُهسار کجا, دشتِ پُر از خار کجا

 دلِ پُر دردِ من و آتش مهجوری ما

 بُوَد از خیل معاصی, گنه یار کجا ؟

 به کلاس غمت آیا نبود زنگِ خلاص؟

 منِ در خواب غم و نوبتِ بیدارکجا

 شده ام خسته از این غمکده ی گمشدگان

 همچو حلّاج منم, دایره ی دار کجا

 آی و با من بنشین ای مَلکِ مُلکِ بقا

 ای دل از لطف کریمان رهِ دشوار کجا

 ای که گویی همه در وهم و خیالی و خطا

 ظنِّ بالخیر کجا, دیده ی انکار کجا

 چشم خود سوی سما کن همه نور است وصفا

 فاتحِ قُلّه کجا, محبس در غار کجا

 نازنینم؛ بنگر, عاقبت کارِ بشر

 دیده ی حق نگر و دولت سردار کجا

 


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/۱٥
نظرات

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت دریای نور داری

من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟

برعکس چشمهایم چشمی صبور داری

از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما

کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟

در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)
نویسنده : طاها
تاریخ : ۱۳٩٤/٥/۱٥
نظرات

مى شود فرصت دیدار مهیّا حتماً

بد به دل راه مده مى رسد آقا حتماً

اى که دنبال دواى غم هجران هستى

مى شود درد نهان تو مداوا حتماً

اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنیم

وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً

ثمر گریه ى ما خنده ى روز فرج است

آن زمان مى شکفد خنده به لب ها حتماً

دورى غیبت طولانى و تأخیر ظهور

امتحانى است براى همه ى ما حتماً

کار ما منتظران چیست؟ امید و تقوا

غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً

هرکه در زمره ى ما منتظران مى باشد

مى کند تا به ابد پشت به دنیا حتماً

انبیاء منتظر آمدنش مى باشند

مى رسد پشت سرش حضرت عیسى حتماً

کاش باشیم و ببینیم که روز رجعت

مى سپارد عَلَم خویش به سقّا حتماً

زره شیر خدا بر تن و شمشیر به دست

مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً

انتقام دَرِ آتش زده را مى گیرد

و به آتش بکشد آن دو نفر را حتماً


برچسب‌ها: شعر, امام زمان (عج)